سلام سلام من امدم ..
کجا رفته بودم نمی دونم انقدر درس خوندم قاطی کردم زیاد به دل نگیرید
اخه دارم واسه کنکور می خونم می خوام رتبه اول کنکور امسال بیارم الان یه دو ماخی می شه شرع کردم زود شروع کردم نه؟به خاطر همون دیر به دیر از این به بعد اپ می کنم
بهد یه ویروس افتاد تو کامپیوترم ببخشید رایانه اندازه فیله 
اینم یه عکس از شاروت عشق خودم

دزدی بلد نبودم
حتی با کلیدی که دستم دادی
فقط درهای پشت سرم را قفل کردم
تمام من را تو دزدیدی
من فقط دوستت داشتم اه
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1385ساعت 23:14  توسط عروسک تنها
|
میگی بارون دوست دارم با چتر میری زیرش
میگی پرنده هارو دوست دارم تو قفس اسیر شون می کنی
میگی گل رو دوست دارم از شاخه می چینیش
وقتی میگی دوست دارم می خوای نترسم
وای این نوشته چقدر قشنگه ....بماند که من چقدر خوش سلیقه هستم اما خدایش من خیلی خوشم امد
راستی چشمم نزنید

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1385ساعت 21:31  توسط عروسک تنها
|
ما چقدرفقیرم هستیم !
روزی یک ثروتمند. پسر بچه کوچکش را به یه ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا
زندگی می کنندچقدر فقیر هستند. انهایک روز ویک شب را در خانه محقر یک روستای به
سر بردند.
در راه بازگشت ودر پایان سفر مرد از پسرش پرسید :((نظرات در مورد مسافرتمان چه بود؟))
پسر پاسخ داد:((عالی بود پدر!))
پدر پرسید:((آیا به زندگی انها توجه کردی؟))
پسر پاسخ داد:((فکر می کنم!))
وپدر پرسید چه چیزی از این سفر یاد گرفتی ؟
پسر کمی اندیشیدو به آرامی گفت:فهمیدم ما در خانه یک سگ داریم وانها چهارتا .ما درحیاطمان
یک فواره داریم وآنها رودخانه ای دارندکه نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوسهایی تزئینی داریم و انها
وانها ستارگان را دارند.حیاط ما به دیوارهایش محدود می شوداما باغ انهابی انتهاست!
در پایان حرفهای پسر زبان مرد بند امده بود.پسر اضافه کرد:((متشکرم پدرکه به من نشان دادن که ما چقدر فقیر هستیم!))
اینارو ول کنید منم تازه فهمیدم چقدر فقیر هستم من یه سگم ندارم به جاش یه خرگوش داشتم که مرد خدا رحمتش کنه
+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1385ساعت 21:48  توسط عروسک تنها
|
+ نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1385ساعت 14:6  توسط عروسک تنها
|

سلام
من یه چند وقتی نبودم رفته بودم مسافرت خانه فامیلا از جد جد جد جد جد مامانم گرفته تا جد جد جد جد حد با بام همرو زیات کردیم جاتون خالی
خیلی خوش گذشت
راستی رفتیم قم به جای همتونم زیارت کردیم واسه همتونم دعا کردم
راستی بعضی از دوستای گلم گفته بودن شعرای قشنگی می گی منم با عرض شرمندگی باید بگم همه ی این شعرا مال من نیست
فقط دو سه تا از شعرا مال منه.... نگاه کنید می فهمید
آونی که از همه بدتر مال خودمه
می خواستی چشمانت را نقاشی کنم
و همیشه ماه را می کشیدم
تا با دام چشمانت
ماه مهمان چشان تو بود
+ نوشته شده در جمعه 11 فروردین1385ساعت 22:0  توسط عروسک تنها
|
ساعت نه دختر سوار شد
بیابان نی نداشت وچوپان هم
پیکان سفید بود و جیغ
تمام رنگ های زمین.
ماه گزارش می دهد
یک ربع بعد
از پاهای ساعت خون می چکد
پلیس ژیانی زرد را جریمه می کند
داداگاه هنوز سرگرم گلدان هاو فوارهای مجرم است
ودر رادیو نی می زند کسی .
روزنامه های صبح وعصر گزارش می دهند
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 20:1  توسط عروسک تنها
|
فاصله را تو یادم دادی
وقتی با لبخند
دور شدی از من
عکاس بهتر از تو فاصله رامی فهمید
تو در عکس نیستی
فاصله یعنی تو(الکی
نمی دونم چرا از این شعر خوشم امد همینجوری یا)
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 21:17  توسط عروسک تنها
|
می خوام برم
فرار کنم
گم بشم
خسته شدم ازخودم از اینجا
خدا جون بهم قول میدی من واز اینجا ببری(خدا جون منظورم آن دنیا نیست ها
)
+ نوشته شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 14:2  توسط عروسک تنها
|
کیفم را بگردید
چه فایده؟
ته جیبم اهی است که مدام شنیده است
ایست!

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 21:25  توسط عروسک تنها
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 13:28  توسط عروسک تنها
|